تبليغاتX
من او
من او
 سنگین گذشت عصر بارانی ام
گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شکست تکه ای از شکسته های قلبم
درآن گوشه ی پاییزی گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود
تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند
کاش گفته بودم کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی
که قلبم ستایشت می کرددریغ از گوشه چشمی که همان، بت شکنم کردوامروز...بخشایش عذرم مفهومی بی رنگ است
گمشده در اعماق تاریک قلبم........و

ای که در تنگ ترین غروب تنهایی به امید عشقی سرپاایستادم تا گوشه چشمی یا لبخند دل داربنوازد دل بیمارم......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 8:35  توسط شادی احمدی | 
لحظه دیدار تو دریافته ام که با ارزش ترین احساسی
که انسان می تواند داشته باشد عشق است
در گذشته می پنداشتم
که عشق را تنها در داستان ها  می توان یافت
و به همین دلیل از این که تنها بمانم لذت می بردم
ولی پس از دیدار تو دریافته ام
 که دید من به عشق تنها سر پوشی بود
بر شکست هایی که در رابطه های عاشقانه داشته ام
ولی پس از دیدار تو دیگر نمی توانم تظاهر کنم
احساساتم را آشکارا بیان می کنم
و حالا می خواهم آن چه را که همیشه در دل داشتم
و از بیان آن می هراسیدم به دنیا بگویم
بگویم که عشق با ارزش ترین احساس انسان است
و می خواهم از تو تشکر کنم
که صداقت من با خود و با دیگران به خاطر توست
دوستت دارم ...!!!

عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:48  توسط شادی احمدی | 

 

آرزومند دهانت هستم  ، صدايت ، مويت

دور نشو
حتي براي يك روز
زيرا كه …
- چگونه بگويم –
يك روز زماني طولاني ست
براي انتظار من
چونان انتظار در ايستگاهي خالي
در حالي كه قطارها در جايي ديگر به خواب رفته اند !

تركم نكن
حتي براي ساعتی
چرا كه قطره هاي كوچك دلتنگي
به سوي هم خواهند دويد
و دود
به جستجوي آشيانه اي
در اندرون من انباشته مي شود
تا نفس بر قلب شكست خورده ام ببندد !


آه !
خدا نكند كه رد پايت بر ساحل محو شود
و پلكانت در خلا پرپر زنند !

حتي ثانيه اي تركم نكن ، دلبندترين !
چرا كه همان دم
آنقدر دور مي شوي
كه آواره جهان شوم ، سرگشته !
تا بپرسم كه باز خواهي آمد
يا اينكه رهايم مي كني
تا بميرم !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 14:56  توسط شادی احمدی | 
چشمانت را ببند
     
و بشنو صدایم را
                  که دم  گوشت
                      
   دوستت دارم را می‌گوید 
                                                 با صدای آهسته
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 14:53  توسط شادی احمدی | 
گاهی آنقدر به من نزدیکی که گویی من نیستم

و گاهی آنقدر من از تو دورم که گویی تو نیستی

ولی این را خوب می دانم که در این گیر و دار بود و نبود من

این تو هستی که همیشه هستی خوب مهربان من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 14:16  توسط شادی احمدی | 
شرمنده ام میکنی وقتی در هر شرایط پذیرای منی . وقتی در هر شرایط بهم اخم نمیکنی . وقتی حس میکنم رسیدم به ته خط بهم میخندی و میگی ، اینقدر سخت نگیر دختر کوچولوی من .

وقتی یه روزی از کاری که کردم ، از حرفی که زدم ناراحتم ، عذاب میکشم و حتی نزدیکترین ها به منهم شاید به نوعی در مقابلم موضع میگیرند ، وقتی توی این شرایط احساس تنهایی میکنم ، احساس سرخوردگی میکنم وقتی دلم پره ،و انگار بیشتر از همه از دست خودم ، تویی که بهم این اطمینان رو میدی که آهای خانم خانما ! من اینجام . غصه واسه چی ؟

تویی که بهم میگی خودتو رها کن از اینهمه قید و بند و باید و نباید و اما و اگر ...

تویی که بهم میگی خانمی خودم، من دوستت دارم توی هر شرایطی . میگی من باهاتم هر جا که باشی ..

تویی که بهم میگی ، دیوونه ، اینقدر سخت نگیر ، اینقدر به خودت گیر نده .

تویی که بهم میگی حالا واسه من شدی کاسه داغتر از آش . اونقدری که تو به خودت سخت میگیری و به خودت گیر میدی ،من بهت سخت نمیگیرم . برو بچه جون ، برو زندگیتو بکن ، برو از زندگیت حالشو ببر ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 14:15  توسط شادی احمدی | 
باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت... گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت تا بخوانند همه. که اگر عشق نباشد دل نیست...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 14:13  توسط شادی احمدی | 
باید یاد بگیریم آرامش اولویت اول زندگیمون باشه.و یاد بگیریم از دست اونایی که دوستشون داریم عصبانی و ناراحت نشیم واونایی که دوسشون نداریم نباید جایی تو زندگیمون داشته باشن تا ما رو ناراحت کنن.

پی نوشت۱:خوشبختی یعنی آرامش درونی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 19:9  توسط شادی احمدی | 
  عشق نيرو مي‌دهد ، عشق زندگي مي‌دهد، عشق شهامت و قدرت مي‌بخشد.

  عشق بزرگ‌ترين وديعه‌اي است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است.

  اگر عشق نبود زندگي هم نبود .

   کسي که عاشق مي‌شود بايد خود را براي پرداخت بهاي آن عشق آماده سازد که عشق همان‌طور که لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت.

  امّا غم عشق چه غم شيريني است و چه گوارا به‌کام دل عاشق مي‌ريزد حتي اگردل عاشق را

 بشکند. زيرا هر چيز شکسته‌اش بي‌خريدار است، مگر دل که  شکسته‌اش قيمتي‌تراست و خدايش

 دوست‌تر دارد.

 

با خواندن 20مورد زير، خواهيد توانست به‌ راه‌هايي دست بيابيد که هر چند برخي بسيارساده و

 

 شايد بي اهميت به‌نظر مي‌رسند ، امّا مسير خوشبختي شما را چندين گام پيش مي‌راند:

 

1- از هر راهي براي ابراز عشق به همسرتان بهره بگيريد.

 

2- در عذرخواهي کردن از هم سبقت بگيريد.

 

3- هميشه همديگر را «عزيزم»، «معشوقم»، «محبوبم» و ... خطاب کنيد.

 

4- هميشه و در همه جا به هم احترام بگذاريد.

 

در زندگي هيچ لذّتي اصيل‌تر و شيرين‌تر از عشق وجود ندارد .

 

5- هميشه صبور و شکيبا باشيد.

 

6- در اماکن عمومي بسيار محتاطانه به ‌همديگر ابراز عشق کنيد.

 

7- نازش را به جان بخريد.

 

8- بگذاريد به اندازه کافي استراحت کند.

 

9- از گفتن کلمه «دوستت دارم» دائم استفاده کنيد.

 

10- از عطر مورد علاقه‌اش استفاده کنيد.

 

11- کمد لباس‌هايش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئين نماييد.

 

هر کس که عاشق مي‌شود بايد براي تحمل و چشم‌پوشي خطاهايي که مي‌بيند امّا نمي‌تواند
 
 
عکس‌العمل نشان دهد، صبور و‌ آرام باشد.
 

12- با او مانند شاهزاده‌اي زيبا برخورد کنيد.

 

13- هر روز به يکديگر سخنان محبت‌آميز بگوييد.

 

14- هنر برقراري ارتباط دوستانه با همسرتان را بياموزيد. هر چند ممکن است در ابتدا با

 

کمي  مشکل مواجه باشيد، ولي پس از آن از زندگي لدّت خواهيد برد.

 

15- به قدري در هم غرق شويد تا مسائل ديگر زندگي را فراموش کنيد.

 

16- پاهاي خسته همسرتان را ماساژ بدهيد.

 

17- روي برف‌هايي که روي زمين باريده است براي هم پيام‌هاي عاشقانه بنويسيد.

 

18- در تمام لحظاتي که در کنار هم هستيد به او ابراز عشق کنيد و گاهي احساستان را روي يک

 

 ليوان شيشه‌اي بنويسيد.

 

19- از عشق‌تان دفاع کنيد.

 

20- اگر قادر نيستيد شخص مورد علاقه‌تان را هيجان زده کنيد او را از عشق سرشار سازيد و

 

اين نکته را نيز بدانيد که در ذات او چيزهايي نهفته است که با شما هم‌خواني دارد.

 

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:17  توسط شادی احمدی | 

یک روز که دلتنگی امانم را ببرد

رد پایت را خواهم گرفت

و بر بستر رودخانه ای که از گلهای پر پر شده  ی وصال کشیده است

به دنبالت می آیم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:17  توسط شادی احمدی | 
گمان كرديم چراغ‌هاي حقير شهرمان
زيباتر از
ستارگان آسمان شب‌هاي اجدادمان است!
و شايد
همين گمان واهي بود
كه آسمان شهرمان را اين چنين خالي از ستارگان كرد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:35  توسط شادی احمدی | 

دوش مي آمد و رخساره برافروخته بــــــود                                 تا كجا باز دل غمــــــزده اي سوخته بود

 

رسم عاشق كشي و شيوه شهرآشوبــــــــــي                                 جامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود

 

جان عشاق سپند رخ خـــــود ميدانســــــت                                     وآتش چهره بدين كار برافروختـــه بود

 

گرچه ميگفت كـه زارت بكشم ميــديــــــدم                                      كه نهانش نظري به من دلسوختـــه بود

 

كفرزلفش ره دين ميزد و آن سنگيـــــن دل                                     در پيش مشعلي از چهره برافروخته بود

 

دل بسي خون به كف آورد ولي ديده بريخت                                 الله الله كه تلف كرد و كه اندوختـــــه بود

 

يار مفروش به دنيا كه بسي ســـــود نكــــرد                                 آنكه يوسف به زر ناسره بفروختـــــه بود

 

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ                                 يارب اين قلب شناسي زكه آموختـــــه بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:33  توسط شادی احمدی | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:32  توسط شادی احمدی | 
تقدیم به دوستم با تمام وجود:

تو همه چاره من، من همه بيچاره تو

 
تو همه پاره تن، تن همه آواره تو

 
تو خودت شوق مني، شوق منم ديدن تو

 
شاهد اشك مني، من مست خنديدن تو

 
بديا به جون من، شاديا پيشكش دلت

 
هميشه شعر و صدام كم مياره تو گفتنت

 
تو نه ارزون نكَنيم، به قيمت جون بذارم

 
چي مي شد خنده هاتو گوشه گلدون بذارم

 
يه كلام ختم كلام: بد جوري داغونم عزيز

 
حالا دستامو بگير، يا برگ عمرمو بريز

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 21:48  توسط شادی احمدی | 
خواستم بگویم که گرفتار نگاهت هستم

در وقت بلا کنارت هستم

در دشت جنون رفیق راه تو شوم

در بادیه در کنارت هستم

گفتی بروم ولی نگفتی به کجا

آهسته نمودی نجوا که هستت هستم

من در حرم عشق ترا می دیدم

با صد نظری که در غیابت هستم

قائم به وصال تو شده این دل من

گو چاره کجا چون فدایت هستم

تو می شکنی دل مرا هر لحظه

بنگر که چگونه من کنارت هستم

هر گونه روی به پای تو خواهم شد

با این شدنم مست نگاهت هستم

افسوس مخور اگر دلم را شکنی

تو هرچه کنی بدان که من فدایت هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 12:28  توسط شادی احمدی | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 19:50  توسط شادی احمدی | 

خدا جانِ خوشگلم

جسارتاً

بهشتت را، با هفت طبقه اش تُف می کنم

و جهنم را، اگر هفت طبقه اش نیز اَسفلُ السافلین باشد را

مچاله و زیر لبخندهای تو، لِه .

(جهنمی که حقیر است

در برابرِ " زجر ِ"

اینکه نمی توانم تو را آنگونه که مرا دوست می داری، دوستت بدارم! )

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:58  توسط شادی احمدی | 
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 23:56  توسط شادی احمدی | 
به قول سهراب

چه خوب يادم هست

عبارتي كه به ييلاق ذهن وارد شد:

وسيع باش، و تنها، و سر به زير، و سخت.

 من از مصاحبت آفتاب مي آيم،

كجاست سايه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 11:45  توسط شادی احمدی | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 15:35  توسط شادی احمدی | 

در عمقِ نگاه های کنجکاوم

در انتهای خطّ ِ اخم هایم،

باغِ بی قرارِ دلدادگی

همیشه

فصل لبخندهای معنادارم را

به مرور و شکوفه دادن

نشسته است .

 

اگر هنوز در جادهء سرنوشت خودت،

برای رسیدن به بی سایه گی

با پای دل و عقل خودت،

گام بر می داری

پس میتوانی

نوای تیشهء عشق را

از چشمان من بشنوی !؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 6:32  توسط شادی احمدی | 

مامن و تو

قه قهه هایمان را به زلف ستاره ها گره می زنیم

و

شب

روسیاه تر از قبلش می شود .

 ( به راستیشاید رسالتِ ما همین باشد )

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 12:55  توسط شادی احمدی | 

می شکند همه رویاهایی که با تو داشتم تو هیچ وقت به من فکر نکردی

 

 نه فکر کردی و نه دیدیکه بی تو شکستم ....

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 19:23  توسط شادی احمدی | 

...

و

عشق

ما را

به یاد تنهایی خداوند

می اندازد !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 17:22  توسط شادی احمدی | 
من نمی دانم
و همین درد سخت مرا می آزارد
که چرا این انسان
این دانا ، این پیغمبر
در تکاپوهایش
چیزی از معجزه ی آنسوتر !
ره نبرده ست به اعجاز محبت ؟
چه دلیل دارد ؟
که هنوز مهربانی را نشناخته است !؟
و نمی داند در یک لبخند
چه شگفتی هایی پنهان است
من بر آنم که در این دنیا "خوب بودن " به خدا سهل ترین کار است
و همین درد مرا سخت می آزارد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 19:6  توسط شادی احمدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
Stop and stare
I think I'm moving but I go nowhere
Yeah, I know that everyone gets scared
But I've become what I can't be, oh
Stop and stare
'You start to wonder why you're 'here' not 'there
And you'd give anything to get what's fair
But fair ain't what you really need
?Oh, can you see what I see

پیوندهای روزانه



آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
دی 1386
آبان 1386
تیر 1386
اسفند 1385
آذر 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
ایات زمینی
آموزش گیتار کلاسیک.فلامنکو.پاپ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM